خرید بک لینک
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:

<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

برچسب: نویسنده: النا اکبری تاريخ: يکشنبه 5 تير 1401 ساعت: 8:20

می دونی صبرم کمه... اون موقع که گفتی: این بار برو اما دیگه تنها نه! اون بار که گفتی: یادته که قرارمون، دیگه تنها نه! حالا من چی بگم؟! اومدی میگی: اگه دوست داری باهاشون برو؟ همه نمیشه! توقع داری چی بگمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: النا اکبری تاريخ: دوشنبه 23 تير 1399 ساعت: 2:44

_ بی خوابی هم بد دردیه! نصف شبی نمی دونی چته؟ گرمته! چته که تمام تنت مور مورر میشه و خارش داره... دیشب به دوستم گفتم دارم شله زرد نذری میخورم. گفت مگه ضرر نداره برات؟ کهیر نزنی!!!! گفتم ضرر داره امادامه مطلب

برچسب: نویسنده: النا اکبری تاريخ: دوشنبه 23 تير 1399 ساعت: 2:44

رفته بودم جلسه، بعد از مدت هاااااا... خیلی خوب بود! حدیثی یاد گرفتم آخرین دقایق! ساده بود اما مهم... اومدم تا بنویسم براتون! با یه شادی خاصی... انگار کشف مهمی کرده باشم! قبلش گفتم یه سر بزنم یاهو! طادامه مطلب

برچسب: نویسنده: النا اکبری تاريخ: دوشنبه 23 تير 1399 ساعت: 2:44

قرار شد هر کی دست آوردای خودش از ماه محرم رو بگه... چی بدست آورده تو این ماه؟! اول من که تازه رسیده بودم و بعدم باقی دوستان شروع کردن به گفتن... گاهی حرفا متفرقه میشد، اما مفید، خیلی مفید... آخرای جلسادامه مطلب

برچسب: نویسنده: النا اکبری تاريخ: دوشنبه 23 تير 1399 ساعت: 2:44

أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ أَحَبُّ إِخْوَانِی إِلَیَّ مَنْ أَهْدَى إِلَیَّ عُیُوبِی حضرت صادق (ع ) فرمود: محبوبترین برادرانم نزد من کسى است که عیبهاى مرا پیش من هدیه آورد (و آنها را بمن گوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: النا اکبری تاريخ: دوشنبه 23 تير 1399 ساعت: 2:44

بیان: تنها دارنده نشان عالی سرآمد در کشور بیان: برترین شرکت نرمافزاری ایران به انتخاب سومین دوسالانه جوایز فناوری بیان: برگزار کننده مسابقه بین المللی با حضور برنامهنویسان برتر ۱۰۳ کشور جهان بیان: برگزیده جشنواره ملی ارتباطات در محور خدمات نوین بیان: برترین ارائه دهنده سرویس وبلاگ کشور به انتخاب جشنواره ملی رسانههای دیجیتال دارنده نشان بلورین از جشنواره رسانههای دیجیتال آموزش سادامه مطلب

برچسب: بلاگ, نویسنده: النا اکبری تاريخ: شنبه 18 شهريور 1396 ساعت: 18:37

سلام لباسا همش کنار چمدون ریخته! لباسای گرم تو کوله! و خونه نیمه آماده برای سفر... یه سفر دو سه روزه طرفای فامیلای همسر جان... اما حرف اصلی: دوستانی که میشناسمشون و گاهی نوشته هام رو می خونند، لطفا یه راه ارتباطی از خودشون بزارند تا بعد از سفر یه کاری باهاشون دارم، بتونم بهشون پیام بدم... این که گفتم بعد از سفر، چون یک کم فکرم آشفته است و هنوز تصمیم درستی نگرفتم و لازمه که خوب به موضوع فکر کنم و یه کم مشورت بگیرم! + عنوان ربط به افکار پریشون بنده داره... ادامه مطلب

برچسب: فضای,مجازی,خیلی,عجیبه, نویسنده: النا اکبری تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت: 3:57

سلام اول ممنون از عزیزانی که پیام گذاشتن، جای همگی خالی سفر خوبی بود فقط سرمای شب ها یه کم آزار دهنده بود. رفته بودم که فکر کنم اما ترجیح میدادم بشینم کنار نهر آب تو دشت جلوی خونه ی خواهرجون، و به صدای آب گوش بدم و ببافم و هوای خنک استشمام کنم... قرار بر اینه که این وبلاگ حذف بشه! همیشه از این تغییرات یک هویی بدم می اومده اما گاهی خوبه. چون قراره حذف بشه دیگه پیامای محبت شما رو تایید نکردم. احتمالا یک کانال بزنم! یا شایدم وبلاگ دیگه ای! هنوز خودم نمی دونم... در هر دو صورت آدرس رو برای دوستان گلم خواهم گذاشت، ان شاء الله، فقط ممکنه مدتی زمان ببره. اما نکته اینجاست روی شماره ی اصلیم تلگرام نداادامه مطلب

برچسب: شروعی,پایانی,داره, نویسنده: النا اکبری تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت: 3:57

سلام چون گوشی ندارم خیلی عکس نمی گیرم، مخصوصا که گوشی همسر جان هم چندان کیفیت نداره، اما خوب چند تایی رو براتون می گذارم از یک روزی که کنار دریا بودیم.... البته بعضی عکس ها تو اینستا بود و ممکنه دیده باشید... چند تا عکس از دم دمای غروب... خونه ی یکی از اقوام که دو شبی مهمونشون بودیم!نگاه کنید تقریبادامه مطلب

برچسب: نویسنده: النا اکبری تاريخ: سه شنبه 27 تير 1396 ساعت: 8:50

برچسب: نویسنده: النا اکبری تاريخ: سه شنبه 27 تير 1396 ساعت: 8:50

هیچ وقت تهران برام جالب نبوده، الان که دیگه اصلا حوصله ی شلوغی و راه های طولانیش رو ندارم... حتی حوصله ی زرق و برق و تجملات چشمگیرش رو ندارم شاید بهتره بگم اصلا می ترسم از این همه رنگ، آدم های رنگ برنگ چه ظاهری چه باطنی! انگار امنیت ندارم! از نگاه هاشون میترسم... دید محاسبه گرشون به همه چیزِ زندگی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: النا اکبری تاريخ: شنبه 24 تير 1396 ساعت: 19:58

گاهی انقدر زمان رو گم می کنم که مثل الان نمی دونم کی آخرین مطلب رو نوشتم... همه چیز خیلی درهم و برهم شده و ذهن من گنگ تر از همه وقت!رفتیم بیمارستان به بابا سر بزنیم دیدیم لباس آبی بوشوندن! نگو از ظهر قرار بوده بره آنژیو و همسرم که بیشش بوده به ما نگفته! شوکه شدیم!آنژیو زیاد سخت نیست اما گفته بودن داادامه مطلب

برچسب: نویسنده: النا اکبری تاريخ: شنبه 24 تير 1396 ساعت: 19:58

دوستای ضحی اکثرا بچه ی اول هستن و بیشترشون خواهر برادر کوچیک تر دارن، برای همینم ضحی مرتب آبجی کوچیک می خواست!مشهد که بودیم دوستمونم با سه تا بچه هاشون بودن... یه بسر همسن زینب و یه دختر یک سال بزرگتر از ضحی و یکی بنج ساله!ضحی با دخترا بازی می کرد مصوصا با کوچیکتره! گاهی حرفشون میشد می گفتم مامان عیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: النا اکبری تاريخ: شنبه 24 تير 1396 ساعت: 19:58

سلامنمی دونم چرا فکر می کردم دوستان میدونند یا من تو حرف هام اشاره کردم، برای همینم توضیح ندادم...مادر بدر من تهران زندگی می کنند و این دو هفته منم تهران هستم و سیر درمان بابا همینجا داره اتفاق می افته! این داستان ها که تازه بخشیش رو حوصلم نگرفته بنویسم تو یه بیمارستان مثلا خوب که یکی از مسئولینشم فادامه مطلب

برچسب: نویسنده: النا اکبری تاريخ: شنبه 24 تير 1396 ساعت: 19:58

صفحه بندی