یک عدد ذکامی!
-
تاریخ: 1396/4/18 ساعت: 7:49
سردرد و چشم درد همراه با واشرای هرز شده ی بینی! نه که خیلی آدمیزادم، اینام اوضاع رو گل و بلبل تر کرده! بابا عصری مرخص شد( الحمدلله) در حالیکه درد داره و میگه خوبمممممم... حال نداره و میگه خوبممممم... حرف هم که اصلا گوش نمیده و هر مدل دلش میخواد میره میاد! طاقت شنیدن ناله هاش رو که گاهی از دستش در می...
ولی خدا
-
تاریخ: 1396/4/18 ساعت: 7:49
السلام علیک یا ولی اللهگفتم و دل سبردم به حضرت...بارها و بارها تو لحظه های سخت دستمو گرفتن...آخه وقتی میگی ولی، یعنی داری سربرستت رو صدا میزنی! داری میگی صاحب من! آقای من! منممممم همون فرزند ناتوان و کوچکتون که اومدم تا دستمو بگیرید...گفتم آقا جون، هیش کی نیست کمکشون، خودتون یکی رو بفرستید... باور د
گل و بلبله مملکتمون، فقط چشم بصیرت می خواد که من ندارم!
-
تاریخ: 1396/4/18 ساعت: 7:49
وزیرمون میره فرانسه تحویلش نمی گیرن، بعد رییس جمهورمون با رییس یه شرکتشون جلسه میزاره! آمریکا بخاطر رشوه اون شرکتو جریمه می کنه اون وقت ما قراردادهای طولانی مدت میبندیم با بیشترین سهام ممکن... اون وقت تو فضای مجازی چه خبره؟ فلانی چرا دست فلانی رو بوسید؟ فلانی چرا رو قبر فلانی فلان طور نوشت؟ مداح فل
اعوذ بالله من شر نفسی
-
تاریخ: 1396/4/18 ساعت: 7:49
_ برید بایین بچه تنهاس ... برید با هم بازی کنید!+ ح نمیاد! نمی تونه بیاد..._ چرا ح جان؟+مامانم گفته نرو بایین... مامانم اجازه نمیده!دلم می خواست به روش بیارم! یا به مامان اینا بگم... ولی میدونم چقد دلخوری ها بیشتر میشه! همینجوریش هم کل خانواده رو بهم زده با ... اعوذ بالله من الشیطان الرجیم!چرا ما آد
روز جمعه برای آقاجانمون دعا کنیم...
-
تاریخ: 1396/4/18 ساعت: 7:49
. . . اللَّهُمَّ وَ صَلِّ عَلَى وَلِیِّکَ الْمُحْیِی سُنَّتَکَ الْقَائِمِ بِأَمْرِکَ الدَّاعِی إِلَیْکَ الدَّلِیلِ عَلَیْکَ حُجَّتِکَ عَلَى خَلْقِکَ وَ خَلِیفَتِکَ فِی أَرْضِکَ وَ شَاهِدِکَ عَلَى عِبَادِکَ خدایا! درود فرست بر ولیّت که حیات بخش راه و روشت و بپادارنده فرمانت و دعوت کننده به سویت و ره
روزهای امتحان...
-
تاریخ: 1396/4/18 ساعت: 7:49
خدای متعال، متناسب با ظرفیت هر کس، زمینهٔ رُشدی برای او فراهم کرده است... «اگر انسان دنبال تکلیف خدا بگردد و آنجا که تکلیف میآید بایستد و عمل کند، همه رشدها را خداوند برای او رقم میزند. اما اگر با تدبیر خود دنبال رشد خودش باشد، به هیچکجا نمیرسد!خدای متعال، متناسب با شخص و ظرفیت هرکس، زمینهٔ رشد
انت المستعان...
-
تاریخ: 1396/4/18 ساعت: 7:49
شیطون مرتب در حال وسوسه هستش... همه رو تو ذهنم مقصر میکنه و هزار دلیل میاره برای خراب کردن کار دلتنگی رو بروم میاره، دلنگرونی برای زینبم رو، کلاسم که نصفه رهاش کردم و قرار بود دوهفته ای برگردم ادامه بدم ، کلاس یاد ماه و ... خدایا من ضعیفم خیلی ضعیف نفسم هم سرکشه و هر طرفی میکشدم می دونم اگر صبوری
:(((((((((
-
تاریخ: 1396/4/18 ساعت: 7:49
بابا مجدد تو سی سی یو بستری شد!دیروز داشت راه میرفت گفتم بابا انقده راه میری شب از درد خوابت نمیبره، فوری برگشت سمت تختش...اما یه نادونی نشسته بود می گفت ننننننننه بلند شو راه برو! اصلا برو بیرون تو بارک مردم رو ببینی حال و هوات عوض بشه، تا حالت خوب بشه!!!!!!!!!!قبل از آمبولی ( لخته شدن خون تو رگ ها
دلِ آرام نایاب شده....
-
تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 20:42
- یه لخته خون بی ملاحظه تو رگ های بابا به گردش افتاده و عزیز دل ما رو چند روزیه که سی سی یو نشین کرده :(( قربونش برم انقده دل نازکه تا میبیندمون بغض میکنه و گریه... یا من اسمه دواء و ذکره شفاء - بعد از بیست و سه چهار سال کسی رو ببینی که در شایعات منتشر شده ی اقوام، ما رو کنار هم چیده بودن و مهربرو
نفس
-
تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 19:00
قدم هام سنگینه، منی که عادت دارم کوتاه و تند قدم بردارم، کوتاه اما آروم میرم... اصلا انگار نمی خوام که این راه تمام بشه، انگار روی ابری از خاطرات قدم بر میدارم. اون طرف پیرزنه نشسته بود کیفم رو گرفت، این طرف خانمه می خواست تکیه بده به ستون، این وسط همون منطقه ی ممنوعست، اینجا خانمه کلیدشو برا م ان
بهانه های دل من....
-
تاریخ: 1396/4/7 ساعت: 0:32
_قبل از اومدن حدس میزدم بپسندن و بپرسن چند گرفتی و از کجا و ... دیگه عادت کردم، البته خوبه که سلیقمو دوس داره و همیشه میگه بهونه خیلی سلیقش خوبه! حتی وقتی خودم زیاد اون لباسمو نپسندیده باشم:-) اما نمی دونم چرا راحت نیستم اینجوری.... _ خوشحالم که نرسیده سراغ گرفتی، اما خوب نمیشه که بشه، رفتتتتت ت
مکاشفه
-
تاریخ: 1396/4/4 ساعت: 19:18
سلام یه نکته جالبی تو این مدت کشف کردم اونم اینکه، با وجودیکه تمام نوشته هام در پست موقت بود، یه نفر گاه گاهی میومد و هنوزم میاد، و ثبت موقتی ها رو باز میکنه و می خونه! o_0 کاش اون یه نفر خودشو نشون میداد... دوست دارم بدونم اتفاقی به این راه نفوذ رسیده یا ... نمیدونم اینو میشه رو وبلاگای دیگه هم امت...
دغدغه ی این روز های یک عدد بهانه...
-
تاریخ: 1396/4/4 ساعت: 19:18
سلام _ هیچ دقت کردین مدتیه واژه ها معنیشون عوض شده؟ یه سری واژه ها ظاهرا معناشون ثابته اما وقتی میای بین مردم، میبینی هر کسی با نگرش خودش و به نظر من با پایه های اعتقادی خودشه که به هر واژه یک معنایی رو اختصاص میده... بعضی واژه ها رو آدم دیگه نمیدونه مثبت بگیره یا منفی! مثال عرض کنم. دیدین می گن فلا
کجایید ای شهیدان خدایی...
-
تاریخ: 1396/4/4 ساعت: 19:18
سلام نه سال پیش بود تقریبا! شنبه شبی بود که منتظر شروع برنامه ی زنده ی گروه رهپویان وصال شیراز بودم که تو یاهو برای ما غیر شیرازی ها پخش میشد. حدودای ساعت نه کاری پیش اومد و یاهو رو بستم... کمتر از نیم ساعت بعد آنلاین شدم اما با خبری که یکی از دوستان قمی ارسال کرده بود مواجه شدم.... بمب گذاری در حسی
چندان هم خوشحال کننده نبود :|
-
تاریخ: 1396/4/4 ساعت: 19:18
سلاماز دیشب تو فکر این بودم که حالا از کجا بفهمم غذاهای تقسیمی چه مزه ای شدن!آخه موقع آشپزی مهمون داشتم، همزمان حرف میزدیم و منم یه عالم شکر اضافه کردم به غذا، بعدم یادم رفت بچشمش! :(کلی فکر کردیم از کی بپرسیم که بی رودروایسی بگه مزه غذا چطور شده بود، رسیدیم به اینجا که دوست همسرم که همسایمونم ه
یا من اسمه دواء و ذکره شفاء
-
تاریخ: 1396/4/4 ساعت: 19:18
سلام صبح خواهرم زنگ زد، رفت بیرون جواب داد و بهم گفت یه سوال داشت! ظهری گفت دوستم تصادف کرده قوزک پاش و زانوش شکستگی داره، کمرشم آسیب دیده دعا کن چیزی نباشه! عصری دیدم بعد از یه تلفن اشکش در اومد، گفت الحمدلله کمرش چیزی نیست، نیاز به عمل نداره! گفتم کیه مگه که اینجوری شدی؟! گفت دوستمه! نمیشناسیش!!
دلمو صاف کن از نا خالصی ها...
-
تاریخ: 1396/4/4 ساعت: 19:18
سلام چهارسال پیش، روز آخر ماه مبارک دم در ایستاده بودم، اون ساعت جام اونجا بود... جالب بود اکثرا انگار صاحب مجلس ما بوده باشیم، می گفتن قبول باشه و ... یکباره یه خانمی اومد جلو و صورتم رو بین دستاش گرفت، با مهربونی تموم گفت : خیلی خوب بودی... بعدم دعا و دعا و ... هاج و واج مونده بودم، همه اونایی ک
میدونی چشم هات رو دوست دارم!
-
تاریخ: 1396/4/4 ساعت: 19:18
_چه نازم میکنه، چشم ابرو میندازی بالا؟! . نه ناز نکردم، داشتم فکر می کردم...گفتم دیگه رفت تا بععععد ماه مبارک! جا خورد و برگشت... _میام، قول میدم قبلش بیام... اومد... دوبار هم اومد... قبل ماه مبارک! حالا ماه مبارک داره تموم میشه... باز همون شد که گفت... رفت تا بععععد ماه مبارک
رواق امام مهربان...
-
تاریخ: 1396/4/4 ساعت: 19:18
ورودی رواق وایساده بودم و نگاه می کردم به چهره ی زائرا... اونایی که قصدشون سمت چپ بود رو میشد از نگاهشون شناخت و زودتر میرفتم جلو که عزیزم اون سمت برید. اما بعضیا معلوم بود با دیدن صحنه غافلگیر میشن... یه لبخند قشنگی میومد رو لباشون! معلوم بود از برنامه ی رواق بی خبرن... حتما برنامه های پخش مستقی
جان کندن است بی تو زنده گی یا امامِ رضاااا
-
تاریخ: 1396/4/4 ساعت: 19:18
دلتنگم آقای من نرفته دلتنگم.... باز من می مونم و هزار درد و درد و درد فقط کنار شماست که همه چیز از یادم میره، تمام سیاهی هام، سیاهی های همه ی دنیا نوری آقای من، نووووور یا نور الله فی ظلمات الارض.... یا ولی الله آقا میدونید که باز منتظرم که نا امید شدن از برگشت، میکشدم نمی دونم چطور اما شما خودتون